شرح دلتنگی

شب،شب نخوابی،بی خوابی ،چرا؟دلتنگی،دلتنگی تمام نشدنی 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1392ساعت 3:49  توسط   | 

من واین زن چقدر شبیه همیم 

یکیمون رو قربانی کن ،یکی رو نجات بده . 

من حاضرم 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1392ساعت 22:52  توسط   | 

-می دونی چیه ؟راستش حقیقت تلخیه ولی باید بگم 

-چی ؟

-راستش دیگه عاشقت نیستم . 

-واقعا ؟

-آره . متاسفم ولی می دونی آخه الان من مرده تم . 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1392ساعت 22:18  توسط   | 

نوشت 

خندیدم 

انقدر خندیدم که دلم درد گرفت 

بعد رفتم پشت پنجره دیدم ماه کامله 

بعد نمی دونم چرا اشکهام درومد 

یه دفعه احساس تنهایی کردم 

بعد تو تاریکی اتاق به خودم می گفتم 

....دوستت دارم خودتو همه دیوونگی هاتو 


+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1392ساعت 22:7  توسط   | 

خدایا انقدر که تلاش می کنه بهش پاداش بده ،نگذار ناامید بشه 

حتی اگر منو دیگه دوست نداشته باشه هنوز بنده توئه ،هواشو داشته باش 


+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1392ساعت 1:47  توسط   | 

هیچ وقت فکر نمی کردم آخرش این بشه که مثل تو تنهایی بیام دردهامو برای خودم بنویسم 

همیشه فکر می کردم تو میای بیرون ،تو شاد میشی ،باهم میخندیم 

اما تو قوی تر بودی 

حالا این منم که اینجا می نویسم 

منم که  تنهام 

با زندگی که خوب بود ،خوبتر از اینکه حالا بخوام بایکی دیگه باشم 

و دردهایی که انقدر درد بود که دیگرن نمیشنوند 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1392ساعت 23:37  توسط   | 

خوبی اون اینه که از من سیر شده 

وبدی من اینه که دلم براش تنگ شده 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1392ساعت 23:35  توسط   | 

خوبی دختر بودن اینه که می تونی دزدکی گریه کنی 

بعد چشم هاتو سیاه کنی که کسی پلک های پف کرده اتو نبینه 

همه خیال کنند جلوه گری کردی و خودت بدونی همه اش گریه کردی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1392ساعت 23:34  توسط   | 

گفت عاقل شو 

عاقل بشم که دوستت نداشته باشم ؟

چجوری ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1392ساعت 23:32  توسط   |